موضوع : داستان گناهی که از کوه ها و دریاها بزرگتر بود

خلاصه مطلب :حدیثی پر اندرز و عبرت در کتب معتبر شیعه و برای کسانی که فکر میکنند گناهشان بزرگتر از رحمت خداوند است روشنایی بخش است...

Ę

ثبت دیدگاه در انتهای صفحه

مرحوم شیخ صدوق اعلی الله درجة در امالی نقل فرموده  : روزى معاذ بن جبل با حالتى گریان خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله  آمد و سلام كرد.
حضرت جواب فرمودند و پرسیدند: چرا گریه مى كنى ؟  گفت : یا رسول الله ، جوانى خوش سیما بیرون ایستاده و مانند زن جوان مرده ، اشك مى ریزد و اجازه شرفیابى به محضر شما را دارد.  حضرت اجازه ورود دادند. جوان وارد شد و سلام كرد.  رسول خدا صلی الله علیه و آله  جواب دادند و فرمودند: اى جوان ، چرا گریه مى كنى ؟  گفت : چگونه گریه نكنم و حال آنكه مرتكب گناهانى شده ام ، كه اگر خداى عزوجل بخواهد مرا به بعضى از آنها مؤاخذه كند، مرا به جهنم خواهد برد، و یقین دارم خداوند به زودى مرا مؤاخذه خواهد فرمود و هرگز مرا نخواهد بخشید.  رسول خدا صلی الله علیه و آله   فرمودند: آیا به خدا شرك ورزیده اى ؟ گفت : به خدا پناه مى برم از اینكه براى او شریك قائل باشم . فرمود: آیا كسى را به ناحق كشته اى ؟ عرض كرد: نه . آنگاه پیامبر فرمود: بنابراین خداوند گناهان تو را مى آمرزد، اگر چه به بزرگى كوه ها باشد. جوان گفت : گناهان من بزرگتر از كوه ها است . حضرت فرمود: خداوند گناهانت را مى بخشد، اگر چه به بزرگى زمینها و دریاها، و به اندازه برگ هاى درختان و سنگریزه هاى بیابان باشد. جوان گفت : از اینها هم بزرگتر و بیشتر است . رسول خدا صلی الله علیه و آله  فرمودند : خداوند گناهان تو را مى آمرزد، هر چند به اندازه آسمانها و ستارگان ، و مانند عرش و كرسى باشد. جوان : از این هم بزرگتر است . در اینجا رسول خدا صلی الله علیه و آله   نگاه غضب آلودى به جوان كردند و فرمودند: خاموش باش ، اى جوان ، آیا گناهان تو بزرگتر است یا پروردگار تو؟  جوان سرش را پائین انداخت و پاسخ داد: هیچ چیز از پروردگارم بزرگتر نیست و او از هر چیزى بزرگتر و عظیمتر است .  آنگاه فرمودند : آیا جز آنست كه خداى بزرگ ، گناه بزرگ را مى بخشاید؟ گفت : نه ، به خدا سوگند، همینطور است .
پس از این گفتگو او یكى از گناهانش را براى پیامبر بیان كرد. جوان عرض كرد: من هفت سال نبش قبر و كفن دزدى مى كردم ، تا اینكه شبى براى دزدیدن كفن دخترى از انصار رفتم و شیطان مرا وسوسه كرد. هنگام مراجعت صدائى از پشت سر شنیدم كه مى گفت : یا شاب ویل لك من دیان یوم الدین ،   واى بر تو! اى جوان ، از حاكم روز جزا، روزى كه خداوند بین من و تو حكم كند. سپس گفت : یا رسول الله ، با این همه گناه ، گمان نمى برم هرگز نسیم بهشت را استشمام كنم . رسول خدا صلی الله علیه و آله  فرمودند : اى فاسق از من دور شو … . چقدر تو به آتش دوزخ نزدیك هستى .جوان به بازار شهر رفت ، مقدارى آذوقه تهیه كرد ، و سر به كوه و بیابان گذاشت . و به پرستش خداوند متعال پرداخت . او در حالى كه دستهایش را به گردنش آویخته بود، با خداى خویش چنین راز و نیاز مى كرد: خداى من ، این بنده تو، بهلول است كه دستش را به گردن انداخته است . اى خداى من ، تو مرا مى شناسى و گناه مرا مى دانى ، پس از من درگذر كه از كرده خود سخت پشیمانم . خدایا پیش پیامبرت اظهار ندامت و توبه كردم ، مرا نپذیرفت و از خود براند و بر خوف من افزود. پس اى مولاى من ، به عزت و جلالت ، ترا سوگند مى دهم و از تو مى خواهم مرا از رحمت خویش نومید مفرما و دعایم را رد مكن .
بهلول تا چهل روز این كلمات را با سوز و گداز مى گفت : و اشك مى ریخت ، به طورى كه حیوانات وحشى و درندگان بر او مى گریستند .روز چهلم دستش را به آسمان بلند كرد و عرضه داشت : پروردگارا، با حاجت من چه كردى ؟ آیا مرا پذیرفتى ؟ خدایا اگر دعاى مرا مستجاب كرده اى و مرا بخشیده اى ، رسولت را آگاه ساز. و اگر دعایم را اجابت نفرموده اى و مرا نبخشیده اى و مى خواهى مرا كیفر كنى ، پس هر چه سریعتر آتشى بفرست تا مرا بسوزاند، یا بلائى نازل فرما كه مرا هلاك گرداند و مرا از رسوائى روز قیامت نجات بخشد. در اینجا این آیات بر رسول خدا صلی الله علیه و آله  نازل شد: وَالَّذینَ اِذا فَعَلُوا فاحِشَةً اَو ظَلَمُوا اَنفُسَهُم ذَكَرُوا اللهَ فَاستَغفَرُوا لِذُنُوبِهِم وَ مَن یَغفِرُ الذُّنُوبَ اِلا اللهُ وَ لَم یُصِرُّوا عَلى مافَعَلُوا وَ هُم یَعلَمُونَ * اُولئِكَ جَزاؤُهُم مَغفِرَةٌ مِن رَبِّهِم وَ جَناتٌ تَجرى مِن تَحتِهَا الاَنهارُ خالِدینَ فیها وَ نِعمَ اَجرُ العامِلینَ.
كسانى كه مرتكب عمل زشتى مى شوند یا به خودشان ظلم مى كنند و در آن هنگام ، خدا را و عقوبت او را به یاد مى آورند. پس از گناهانشان پشیمان مى شوند و توبه مى كنند و از خداوند آمرزش و مغفرت مى طلبند. كیست جز خدا كه گناهان را مى بخشد، آنهم از كسانى كه اصرار بر ارتكاب گناه ندارند و پس از پشیمانى براى همیشه گناه را ترك مى كنند. پاداش آنان ، غفران الهى و باغهاى بهشتى است كه از زیر آنها نهر هائى جارى است و آنان در آن باغها مخلد هستند و چه نیكوست پاداش آنان كه براى رضاى خدا كار مى كنند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله  پس از نزول آیه كریمه از خانه بیرون آمد. در حالى كه این آیه را مى خواند و تبسم مى نمود، از اصحاب سؤال كردند: این جوان كجا است ؟ معاذ گفت : یا رسول الله او به فلان كوه رفته است . حضرت با اصحاب به سوى آن كوه حركت كردند و از كوه بالا رفتند، مشاهده نمودند این جوان بین دو سنگ زیر آفتاب سوزان ایستاده و دستها را به گردن بسته ، صورتش از شدت حرارت آفتاب سیاه گشته ، مژه هاى چشمش از كثرت گریه ریخته ، با این حال با خداى خود مناجات مى كرد. سیدى قد احسنت خلقى و احسنت صورتى ، فلیت شعرى ماذا ترید بى ؟ اء فى النار تحرقنى او فى جوارك تسكننى ؟. خداى من تو خلقت مرا نیكو ساختى ، تو صورت مرا نیكو آفریدى ، اى كاش مى دانستم ، مى خواهى با من گنهكار چه كنى ؟ آیا مرا در آتش غضب مى سوزانى یا در جوار رحمتت جاى مى دهى ؟ خداى من ، احسان بسیار به من كردى ، نعمت فراوان به من ارزانى داشتى ، اى كاش مى دانستم عاقبت كار من چه خواهد شد؟ آیامرا به سوى بهشت مى برى یا در آتش دوزخ مى افكنى ؟ مولاى من ، گناه من از آسمانها و زمین ، و عرش و كرسى تو بزرگتر است . اما اى كاش مى دانستم خطایم را مى بخشى یا مرا روز قیامت رسوا و مفتضح مى كنى ؟
آرى بهلول تائب اینگونه با خداى خویش راز و نیاز مى كرد و اشك مى ریخت و خاك بر سر خود مى پاشید. جانداران دور او را گرفته و پرندگان بالاى سرش صف كشیده بودند و با گریه جانسوز بهلول آنها هم گریه مى كردند. پیامبر به بهلول نزدیك شد. دستهایش را از گردنش باز كرد و خاك را از سرش پاك نمود و فرمود: اى بهلول ، خدا توبه ترا قبول كرد. تو از دوزخ آزاد گشتى . سپس به اصحابش فرمود: هكذا تداركوا الذنوب كما تداركها بهلول .
این گونه گناهانتان را جبران كنید، چنانكه بهلول گناهانش را تدارك كرد. آنگاه این آیات را تلاوت فرمود و بهلول تائب را به بهشت بشارت داد


📚  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۴۲   – بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام  ,  جلد۶  ,  صفحه۲۳ –  مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل  ,  جلد۱۲  ,  صفحه۱۳۲  –  البرهان في تفسير القرآن  ,  جلد۱  ,  صفحه۶۹۱ – روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه (چاپ قدیم)، ج‏۱۰، ص: ۲۲۷


📖 متن عربی :

اَلطَّالَقَانِيُّ عَنْ أَحْمَدَ اَلْهَمْدَانِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ صَالِحٍ عَنْ مُوسَى بْنِ دَاوُدَ عَنِ اَلْوَلِيدِ بْنِ هِشَامٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ حَسَّانَ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلْبَصْرِيِّ عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ غَنْمٍ اَلدَّوْسِيِّ قَالَ: دَخَلَ مُعَاذُ بْنُ جَبَلٍ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بَاكِياً فَسَلَّمَ فَرَدَّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمَ ثُمَّ قَالَ مَا يُبْكِيكَ يَا مُعَاذُ فَقَالَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ إِنَّ بِالْبَابِ شَابّاً طَرِيَّ اَلْجَسَدِ نَقِيَّ اَللَّوْنِ حَسَنَ اَلصُّورَةِ يَبْكِي عَلَى شَبَابِهِ بُكَاءَ اَلثَّكْلَى عَلَى وَلَدِهَا يُرِيدُ اَلدُّخُولَ عَلَيْكَ فَقَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَدْخِلْ عَلَيَّ اَلشَّابَّ يَا مُعَاذُ فَأَدْخَلَهُ عَلَيْهِ فَسَلَّمَ فَرَدَّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمَ ثُمَّ قَالَ مَا يُبْكِيكَ يَا شَابُّ قَالَ كَيْفَ لاَ أَبْكِي وَ قَدْ رَكِبْتُ ذُنُوباً إِنْ أَخَذَنِيَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِبَعْضِهَا أَدْخَلَنِي نَارَ جَهَنَّمَ وَ لاَ أَرَانِي إِلاَّ سَيَأْخُذُنِي بِهَا وَ لاَ يَغْفِرُ لِي أَبَداً فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ هَلْ أَشْرَكْتَ بِاللَّهِ شَيْئاً قَالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أُشْرِكَ بِرَبِّي شَيْئاً قَالَ أَ قَتَلْتَ اَلنَّفْسَ اَلَّتِي حَرَّمَ اَللَّهُ قَالَ لاَ فَقَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَغْفِرُ اَللَّهُ لَكَ ذُنُوبَكَ وَ إِنْ كَانَتْ مِثْلَ اَلْجِبَالِ اَلرَّوَاسِي فَقَالَ اَلشَّابُّ فَإِنَّهَا أَعْظَمُ مِنَ اَلْجِبَالِ اَلرَّوَاسِي فَقَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَغْفِرُ اَللَّهُ لَكَ ذُنُوبَكَ وَ إِنْ كَانَتْ مِثْلَ اَلْأَرَضِينَ اَلسَّبْعِ وَ بِحَارِهَا وَ رِمَالِهَا وَ أَشْجَارِهَا وَ مَا فِيهَا مِنَ اَلْخَلْقِ قَالَ فَإِنَّهَا أَعْظَمُ مِنَ اَلْأَرَضِينَ اَلسَّبْعِ وَ بِحَارِهَا وَ رِمَالِهَا وَ أَشْجَارِهَا وَ مَا فِيهَا مِنَ اَلْخَلْقِ فَقَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَغْفِرُ اَللَّهُ لَكَ ذُنُوبَكَ وَ إِنْ كَانَتْ مِثْلَ اَلسَّمَاوَاتِ وَ نُجُومِهَا وَ مِثْلَ اَلْعَرْشِ وَ اَلْكُرْسِيِّ قَالَ فَإِنَّهَا أَعْظَمُ مِنْ ذَلِكَ قَالَ فَنَظَرَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِلَيْهِ كَهَيْئَةِ اَلْغَضْبَانِ ثُمَّ قَالَ وَيْحَكَ يَا شَابُّ ذُنُوبُكَ أَعْظَمُ أَمْ رَبُّكَ فَخَرَّ اَلشَّابُّ لِوَجْهِهِ وَ هُوَ يَقُولُ سُبْحَانَ رَبِّي مَا شَيْءٌ أَعْظَمَ مِنْ رَبِّي رَبِّي أَعْظَمُ يَا نَبِيَّ اَللَّهِ مِنْ كُلِّ عَظِيمٍ فَقَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَهَلْ يَغْفِرُ اَلذَّنْبَ اَلْعَظِيمَ إِلاَّ اَلرَّبُّ اَلْعَظِيمُ قَالَ اَلشَّابُّ لاَ وَ اَللَّهِ يَا رَسُولَ اَللَّهِ ثُمَّ سَكَتَ اَلشَّابُّ فَقَالَ لَهُ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَيْحَكَ يَا شَابُّ أَ لاَ تُخْبِرُنِي بِذَنْبٍ وَاحِدٍ مِنْ ذُنُوبِكَ قَالَ بَلَى أُخْبِرُكَ إِنِّي كُنْتُ أَنْبُشُ اَلْقُبُورَ سَبْعَ سِنِينَ أُخْرِجُ اَلْأَمْوَاتَ وَ أَنْزِعُ اَلْأَكْفَانَ فَمَاتَتْ جَارِيَةٌ مِنْ بَعْضِ بَنَاتِ اَلْأَنْصَارِ فَلَمَّا حُمِلَتْ إِلَى قَبْرِهَا وَ دُفِنَتْ وَ اِنْصَرَفَ عَنْهَا أَهْلُهَا وَ جَنَّ عَلَيْهِمُ اَللَّيْلُ أَتَيْتُ قَبْرَهَا فَنَبَشْتُهَا ثُمَّ اِسْتَخْرَجْتُهَا وَ نَزَعْتُ مَا كَانَ عَلَيْهَا مِنْ أَكْفَانِهَا وَ تَرَكْتُهَا مُتَجَرِّدَةً عَلَى شَفِيرِ قَبْرِهَا وَ مَضَيْتُ مُنْصَرِفاً فَأَتَانِي اَلشَّيْطَانُ فَأَقْبَلَ يُزَيِّنُهَا لِي وَ يَقُولُ أَ مَا تَرَى بَطْنَهَا وَ بَيَاضَهَا أَ مَا تَرَى وَرِكَيْهَا فَلَمْ يَزَلْ يَقُولُ لِي هَذَا حَتَّى رَجَعْتُ إِلَيْهَا وَ لَمْ أَمْلِكْ نَفْسِي حَتَّى جَامَعْتُهَا وَ تَرَكْتُهَا مَكَانَهَا فَإِذَا أَنَا بِصَوْتٍ مِنْ وَرَائِي يَقُولُ يَا شَابُّ وَيْلٌ لَكَ مِنْ دَيَّانِ يَوْمِ اَلدِّينِ يَوْمَ يَقِفُنِي وَ إِيَّاكَ كَمَا تَرَكْتَنِي عُرْيَانَةً فِي عَسَاكِرِ اَلْمَوْتَى وَ نَزَعْتَنِي مِنْ حُفْرَتِي وَ سَلَبْتَنِي أَكْفَانِي وَ تَرَكْتَنِي أَقُومُ جُنُبَةً إِلَى حِسَابِي فَوَيْلٌ لِشَبَابِكَ مِنَ اَلنَّارِ فَمَا أَظُنُّ أَنِّي أَشَمُّ رِيحَ اَلْجَنَّةِ أَبَداً فَمَا تَرَى لِي يَا رَسُولَ اَللَّهِ فَقَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ تَنَحَّ عَنِّي يَا فَاسِقُ إِنِّي أَخَافُ أَنْ أَحْتَرِقَ بِنَارِكَ فَمَا أَقْرَبَكَ مِنَ اَلنَّارِ ثُمَّ لَمْ يَزَلْ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ وَ يُشِيرُ إِلَيْهِ حَتَّى أَمْعَنَ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ فَذَهَبَ فَأَتَى اَلْمَدِينَةَ فَتَزَوَّدَ مِنْهَا ثُمَّ أَتَى بَعْضَ جِبَالِهَا فَتَعَبَّدَ فِيهَا وَ لَبِسَ مِسْحاً وَ غَلَّ يَدَيْهِ جَمِيعاً إِلَى عُنُقِهِ وَ نَادَى يَا رَبِّ هَذَا عَبْدُكَ بُهْلُولٌ بَيْنَ يَدَيْكَ مَغْلُولٌ يَا رَبِّ أَنْتَ اَلَّذِي تَعْرِفُنِي وَ زَلَّ مِنِّي مَا تَعْلَمُ سَيِّدِي يَا رَبِّ أَصْبَحْتُ مِنَ اَلنَّادِمِينَ وَ أَتَيْتُ نَبِيَّكَ تَائِباً فَطَرَدَنِي وَ زَادَنِي خَوْفاً فَأَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ وَ جَلاَلِكَ وَ عَظَمَةِ سُلْطَانِكَ أَنْ لاَ تُخَيِّبَ رَجَائِي سَيِّدِي وَ لاَ تُبْطِلْ دُعَائِي وَ لاَ تُقَنِّطْنِي مِنْ رَحْمَتِكَ فَلَمْ يَزَلْ يَقُولُ ذَلِكَ أَرْبَعِينَ يَوْماً وَ لَيْلَةً تَبْكِي لَهُ اَلسِّبَاعُ وَ اَلْوُحُوشُ فَلَمَّا تَمَّتْ لَهُ أَرْبَعُونَ يَوْماً وَ لَيْلَةً رَفَعَ يَدَيْهِ إِلَى اَلسَّمَاءِ وَ قَالَ اَللَّهُمَّ مَا فَعَلْتَ فِي حَاجَتِي إِنْ كُنْتَ اِسْتَجَبْتَ دُعَائِي وَ غَفَرْتَ خَطِيئَتِي فَأَوْحِ إِلَى نَبِيِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَسْتَجِبْ لِي دُعَائِي وَ لَمْ تَغْفِرْ لِي خَطِيئَتِي وَ أَرَدْتَ عُقُوبَتِي فَعَجِّلْ بِنَارٍ تُحْرِقُنِي أَوْ عُقُوبَةٍ فِي اَلدُّنْيَا تُهْلِكُنِي وَ خَلِّصْنِي مِنْ فَضِيحَةِ يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ فَأَنْزَلَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى نَبِيِّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ اَلَّذِينَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً يَعْنِي اَلزِّنَا أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ يَعْنِي بِارْتِكَابِ ذَنْبٍ أَعْظَمَ مِنَ اَلزِّنَا وَ نَبْشِ اَلْقُبُورِ وَ أَخْذِ اَلْأَكْفَانِ ذَكَرُوا اَللّٰهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ يَقُولُ خَافُوا اَللَّهَ فَعَجَّلُوا اَلتَّوْبَةَ وَ مَنْ يَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ إِلاَّ اَللّٰهُ يَقُولُ عَزَّ وَ جَلَّ أَتَاكَ عَبْدِي يَا مُحَمَّدُ تَائِباً فَطَرَدْتَهُ فَأَيْنَ يَذْهَبُ وَ إِلَى مَنْ يَقْصِدُ وَ مَنْ يَسْأَلُ أَنْ يَغْفِرَ لَهُ ذَنْباً غَيْرِي ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلىٰ مٰا فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ يَقُولُ لَمْ يُقِيمُوا عَلَى اَلزِّنَا وَ نَبْشِ اَلْقُبُورِ وَ أَخْذِ اَلْأَكْفَانِ أُولٰئِكَ جَزٰاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنّٰاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِينَ فِيهٰا وَ نِعْمَ أَجْرُ اَلْعٰامِلِينَ فَلَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ اَلْآيَةُ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ خَرَجَ وَ هُوَ يَتْلُوهَا وَ يَتَبَسَّمُ فَقَالَ لِأَصْحَابِهِ مَنْ يَدُلُّنِي عَلَى ذَلِكَ اَلشَّابِّ اَلتَّائِبِ فَقَالَ مُعَاذٌ يَا رَسُولَ اَللَّهِ بَلَغَنَا أَنَّهُ فِي مَوْضِعِ كَذَا وَ كَذَا فَمَضَى رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِأَصْحَابِهِ حَتَّى اِنْتَهَوْا إِلَى ذَلِكَ اَلْجَبَلِ فَصَعِدُوا إِلَيْهِ يَطْلُبُونَ اَلشَّابَّ فَإِذَا هُمْ بِالشَّابِّ قَائِمٌ بَيْنَ صَخْرَتَيْنِ مَغْلُولَةً يَدَاهُ إِلَى عُنُقِهِ قَدِ اِسْوَدَّ وَجْهُهُ وَ تَسَاقَطَتْ أَشْفَارُ عَيْنَيْهِ مِنَ اَلْبُكَاءِ وَ هُوَ يَقُولُ سَيِّدِي قَدْ أَحْسَنْتَ خَلْقِي وَ أَحْسَنْتَ صُورَتِي فَلَيْتَ شِعْرِي مَا ذَا تُرِيدُ بِي أَ فِي اَلنَّارِ تُحْرِقُنِي أَوْ فِي جِوَارِكَ تُسْكِنُنِي اَللَّهُمَّ إِنَّكَ قَدْ أَكْثَرْتَ اَلْإِحْسَانَ إِلَيَّ وَ أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَيْتَ شِعْرِي مَا ذَا يَكُونُ آخِرُ أَمْرِي إِلَى اَلْجَنَّةِ تَزُفُّنِي أَمْ إِلَى اَلنَّارِ تَسُوقُنِي اَللَّهُمَّ إِنَّ خَطِيئَتِي أَعْظَمُ مِنَ اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مِنْ كُرْسِيِّكَ اَلْوَاسِعِ وَ عَرْشِكَ اَلْعَظِيمِ فَلَيْتَ شِعْرِي تَغْفِرُ خَطِيئَتِي أَمْ تَفْضَحُنِي بِهَا يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ فَلَمْ يَزَلْ يَقُولُ نَحْوَ هَذَا وَ هُوَ يَبْكِي وَ يَحْثُو اَلتُّرَابَ عَلَى رَأْسِهِ وَ قَدْ أَحَاطَتْ بِهِ اَلسِّبَاعُ وَ صَفَّتْ فَوْقَهُ اَلطَّيْرُ وَ هُمْ يَبْكُونَ لِبُكَائِهِ فَدَنَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَأَطْلَقَ يَدَيْهِ مِنْ عُنُقِهِ وَ نَفَضَ اَلتُّرَابَ عَنْ رَأْسِهِ وَ قَالَ يَا بُهْلُولُ أَبْشِرْ فَإِنَّكَ عَتِيقُ اَللَّهِ مِنَ اَلنَّارِ ثُمَّ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لِأَصْحَابِهِ هَكَذَا تَدَارَكُوا اَلذُّنُوبَ كَمَا تَدَارَكَهَا بُهْلُولٌ ثُمَّ تَلاَ عَلَيْهِ مَا أَنْزَلَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِ وَ بَشَّرَهُ بِالْجَنَّةِ .

۳ ۲ رای ها
امتیازدهی به مقاله

لوح اعتقاد ، تاریخ معصومین علیهم السلام  در سال 1428 هجری قمری در دفتر حفظ و نشر آثار آل محمد علیهم السلام  توسط محققین این مؤسسه تحقیق و طراحی شد و از منابع معتبر شیعه بهره گرفته و کاملاً مستند است .
آیات مهمی در اثبات ولایت و امامت آل محمد علیهم صلوات الله در چهار طرف این لوح قرار گرفته که هم بحث علمی دارد و هم حِرز است .

با نشر مطلب از طرُق بالا ، در ثواب نشر ، شریک باشید

لطفاً با ثبت نظر و دیدگاه خود، ما را در ثبت عقاید صحیح یاری کنید و اشتباه ما را بنویسید

اشتراک در
اطلاع از
guest
1 دیدگاه
بیشترین رأی
تازه‌ترین قدیمی‌ترین
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
سلمان رضانیا
سلمان رضانیا

عالی ، در ماه رمضان ۱۴۰۳ در منبر استفاده میکنم ان شاالله

تقویم – نهم ربیع الاول – قتل ع

قتل ع … در آخر شب نهم ربیع الاول سال ۲۳ ه’ عمر  از دنیا…. رفته است  مدینه المعاجز: ج ۲، ص ۹۷  این روز روز شادی اهل بیت علیهم السّلام و انبیاء و ملائکه و ساکنان اعلی علیین و دوستان امیر المؤمنین علیه السّلام و اولاد طاهرین ایشان است چرا که در این روز نفرین حضرت صدیقه کبری فاطمه

ادامه مطلب »

تقویم – هشتم ربیع الاول – شهادت جانسوز حضرت اباالحجة ، امام الزکی الحسن العسکری علیهماالسلام

شهادت امام عسکری علیه السّلام امام حسن عسکری علیه السّلام در سال ۲۶۰ ه’ در سن ۲۸ سالگی به دست معتمد عباسی به شهادت رسید. (ارشاد: ج ۲، ص ۳۳۶. کشف الغمه: ج ۲، ص ۴۰۲. مستجاد: ص ۲۲۶. اقبال: ص ۵۹۸. فیض العلام: ص ۲۰۷. زاد المعاد: ص ۳۳۴. کافی: ج ۲، ص ۵۶۱. مصباح کفعمی: ج ۲، ص

ادامه مطلب »

تقویم – پنجم ربیع الاول – هجوم به خانه وحی و وفات حضرت سکنیه علیهاالسلام

اول – هجوم به خانه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام – شهادت مظلومانه حضرت محسن علیه السلام در این ایام هجوم به خانه وحی !!  بین پنجم  تا هفتم  ربیع بوده .  زبیر و عده ای دیگر در منزل امیر المؤمنین علیه السّلام جمع شده بودند . آن روز زبیر شمشیر کشید تا عمر را بکشد.  (توحید صدوق: ص ۷۳. احتجاج:

ادامه مطلب »

وقایع ماه ربیع الاول – روز اول – پنج واقعه

۱ – دفن بدن مطهر صلّی اللَّه علیه و آله احتجاج: ص ۷۴ خصال شیخ صدوق: ص ۳۷۲. اختصاص شیخ مفید: ص ۱۷۱ :  در نیمه شب اول ربیع الاول بدن مطهر خاتم الانبیاء و المرسلین صلّی اللَّه علیه و آله را امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السّلام دفن فرمودند. مصیبت و فاجعه شهادت رسول خدا صلّی اللَّه

ادامه مطلب »

آخر ماه ربیع الثانی روز به درک رفتن خالد بن ولید ملعون

مرگ خالد بن ولید در روز آخر ربیع الثانی خالد بن ولید بن مغیره مخزومی به اسفل السافلین جهنّم شتافت. (وقایع الشهور: ص ۹۱) او ۲۰ سال بعد از بعثت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله در اواخر زندگانی آن حضرت، به همراه عمروعاص به ظاهر اسلام را قبول کرد. ابوبکر او را حاکم شام کرد، و عمر او را

ادامه مطلب »